نصیحت ۱
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۲۴, ۱۳۸۸, در دسته انیمیشن, دیالوگ, سینما
- پسرم، حالا که بچه بزرگی شدی وقتش رسیده که بشینیم و درباره بعضی از معماهای زندگی حرف بزنیم.
- بله پدر، خب چی می خواستی بدونی؟
سیلوستر گربه و بچه اش / کی بچه گربه کیه؟ / ۱۹۵۲
خودپسندی ۱
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۲۲, ۱۳۸۸, در دسته انیمیشن, دیالوگ, سینما
می دونین٬ گاهی اونقدر زرنگ و باهوشم که خودم هم وحشت می کنم.
باگزبانی / ۱۹۴۳
ازدواج ۱
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۲۱, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- بذار تکلیف را یکسره کنم. ما اصولا نمیتونیم با هم ازدواج کنیم.. من یه مردم.
- خب، هیچ کس بی عیب و نقص نیست.
جک لمون – جو ای. براون / بعضی ها داغشو دوست دارن / ۱۹۵۹پ. ن: برای روشن شدن قضیه به یه عکس از این صحنه توجه کنید!

مرگ ۲
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۲۰, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- عموم از توی یه دریچه افتاد پایین و گردنش شکست.
- داشت خونه می ساخت؟
- نه داشتن دارش می زدند.
استن لورل – الیور هاردی / پرونده جنایی لورل و هاردی / ۱۹۳۰شباهت ۱
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۱۹, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما


