
آذر
۲۴
آذر
۲۲
سرباز میشویم
به مناسبت اینکه اول دی ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی به خدمت سربازی اعزام میشوم٬ بخش جدیدی به این وبلاگ با نام ما سرباز بودیم اضافه شد.
باشد که در آن خاطرات و اتفاقات این دوران را بنویسیم شاید که رستگار شدیم!

پی نوشت:
- با ادای احترام به کوبریک کبیر و شاهکار ماندگارش غلاف تمام فلزی
- احتمالا آموزشی را در پادگان شهید ادیبی ناجا مرزن آباد چالوس هستم
- یک شمارشگر به سمت راست وبلاگ اضافه شده که تعداد روزهای باقی مانده از خدمت را مشخص میکند
آذر
۰۴
سگ
- چند بار بهت گفتم که بدون پوزبند سگ رو نبر بیرون
- راستش پوزبند را بستم، ولی نمی تونستم نفس بکشم
باد ابوت و لو کاستلو / ریو ریتا / ۱۹۴۲
آبان
۱۱
شتر
این احمقانه ترین فیلمیه که تا حالا توش بازی کردم.
شتری که رو به دوربین حرف میزند / جاده ای به مراکش / ۱۹۴۲
آبان
۰۳
ازدواج ۲
- مگه بهت نگفتم که می خوام ازدواج کنم؟
- با کی؟
- خب معلومه، با یه زن. تا حالا شنیدی کسی با یه مرد ازدواج کنه؟
- البته.
- کی؟
- خواهرم.
الیور هاردی و استن لورل / مردان خوش قدوبالا / ۱۹۳۱