بایگانی موضوعی: دیالوگ

مهر
۲۴

نصیحت ۱

silvester-cat

- پسرم، حالا که بچه بزرگی شدی وقتش رسیده که بشینیم و درباره بعضی از معماهای زندگی حرف بزنیم. – بله پدر، خب چی می خواستی بدونی؟ سیلوستر گربه و بچه اش / کی بچه گربه کیه؟ / ۱۹۵۲

مهر
۲۲

خودپسندی ۱

bugs-bunny

می دونین٬ گاهی اونقدر زرنگ و باهوشم که خودم هم وحشت می کنم. باگزبانی / ۱۹۴۳

مهر
۲۱

ازدواج ۱

lemmon-brown

- بذار تکلیف را یکسره کنم. ما اصولا نمیتونیم  با هم ازدواج کنیم.. من یه مردم. – خب، هیچ کس بی عیب و نقص نیست. جک لمون – جو ای. براون / بعضی ها داغشو دوست دارن / ۱۹۵۹ پ. ن: برای روشن شدن قضیه به یه عکس از این صحنه توجه کنید!

مهر
۲۰

مرگ ۲

- عموم از توی یه دریچه افتاد پایین و گردنش شکست. – داشت خونه می ساخت؟ – نه داشتن دارش می زدند. استن لورل – الیور هاردی / پرونده جنایی لورل و هاردی / ۱۹۳۰

مهر
۱۹

شباهت ۱

هرگونه شباهتی بین این دو شخصیت و آدمهای زنده کاملا تصادفیه. گروچو مارکس – چیچو و هارپو مارکس / به غرب برو / ۱۹۴۰

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »