سینما
سگ
نویسنده مرتضی علیرضایی در آذر.۰۴, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- چند بار بهت گفتم که بدون پوزبند سگ رو نبر بیرون
- راستش پوزبند را بستم، ولی نمی تونستم نفس بکشم
باد ابوت و لو کاستلو / ریو ریتا / ۱۹۴۲
شتر
نویسنده مرتضی علیرضایی در آبان.۱۱, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
این احمقانه ترین فیلمیه که تا حالا توش بازی کردم.
شتری که رو به دوربین حرف میزند / جاده ای به مراکش / ۱۹۴۲
ازدواج ۲
نویسنده مرتضی علیرضایی در آبان.۰۳, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- مگه بهت نگفتم که می خوام ازدواج کنم؟
- با کی؟
- خب معلومه، با یه زن. تا حالا شنیدی کسی با یه مرد ازدواج کنه؟
- البته.
- کی؟
- خواهرم.
الیور هاردی و استن لورل / مردان خوش قدوبالا / ۱۹۳۱
نصیحت ۱
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۲۴, ۱۳۸۸, در دسته انیمیشن, دیالوگ, سینما
- پسرم، حالا که بچه بزرگی شدی وقتش رسیده که بشینیم و درباره بعضی از معماهای زندگی حرف بزنیم.
- بله پدر، خب چی می خواستی بدونی؟
سیلوستر گربه و بچه اش / کی بچه گربه کیه؟ / ۱۹۵۲
خودپسندی ۱
نویسنده مرتضی علیرضایی در مهر.۲۲, ۱۳۸۸, در دسته انیمیشن, دیالوگ, سینما
می دونین٬ گاهی اونقدر زرنگ و باهوشم که خودم هم وحشت می کنم.
باگزبانی / ۱۹۴۳


