سینما
غلاف تمام فلزی
نویسنده مرتضی علیرضایی در تیر.۲۸, ۱۳۸۹, در دسته دیالوگ, سینما, ما سرباز بودیم
I am in a world of shit. … Seven-six-two millimeter, Full metal jacket
Full metal jacket (1987) Stanley Kubrick
پلیس راه!
نویسنده مرتضی علیرضایی در خرداد.۱۰, ۱۳۸۹, در دسته سینما, ما سرباز بودیم
خب بله بنده هم سرانجام در پلیس راه مشغول خدمت شدم، اونم چه خدمتی! بله در پاسگاه پلیس راه اتوبان قم – تهران در خدمت شما هستیم. بعضی وقتها در گشت اتوبان، بعضی وقتها هم اتاق نگهبانی… اگه از اون طرفها رد شدید احتمالا من را میبینید.
این سه ماه که من اونجا بودم هر روز یه اتفاق تازه میافتاد، در واقع هر روز یه فیلم جدید داشتیم! یه بار باید اونا را بنویسم و منتشر کنم…
در کل میشه تحولات من در این سه ماه را با این سه تصویر از فیلم Hot Fuzz خلاصه کرد:
- اولش اینجوری هستی:
- بعدش اینجوری:
- و آخرش به این روز میافتی!
آدم
نویسنده مرتضی علیرضایی در دی.۲۰, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- این فیلمنامه توهینیست به هوش و ذکاوت هر آدمی. حتی من
دبیلو. سی. فیلدز / به یه هالو اجازه نفس کشیدن هم نده / ۱۹۴۱

پینوشت: این انتشار خودکار وردپرس است وگرنه من هم اکنون در پادگان هستم
زنها
نویسنده مرتضی علیرضایی در دی.۰۸, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- اگر میخواهی خبری زود به گوش این و اون برسه، تلفن کن، تلگراف بزن یا به یه زن بگو
ایو آردن / زنها در باد / ۱۹۳۹پینوشت: این انتشار خودکار وردپرس است وگرنه من هم اکنون در پادگان هستم
Whatever Works
نویسنده مرتضی علیرضایی در آذر.۲۴, ۱۳۸۸, در دسته سینما, شخصی







