پلیس راه!

نویسنده مرتضی علیرضایی در خرداد.۱۰, ۱۳۸۹, در دسته سینما, ما سرباز بودیم

خب بله بنده هم سرانجام در پلیس راه مشغول خدمت شدم، اونم چه خدمتی! بله در پاسگاه پلیس راه اتوبان قم – تهران در خدمت شما هستیم. بعضی وقتها در گشت اتوبان، بعضی وقتها هم اتاق نگهبانی… اگه از اون طرفها رد شدید احتمالا من را میبینید.

این سه ماه که من اونجا بودم هر روز یه اتفاق تازه میافتاد، در واقع هر روز یه فیلم جدید داشتیم! یه بار باید اونا را بنویسم و منتشر کنم…

در کل میشه تحولات من در این سه ماه را با این سه تصویر از فیلم Hot Fuzz خلاصه کرد:

- اولش اینجوری هستی:

Hot Fuzz

- بعدش اینجوری:

Hot Fuzz

- و آخرش به این روز میافتی!

Hot Fuzz

۳ دیدگاه :, , , , , بیشتر...

به قم می‌رویم

نویسنده مرتضی علیرضایی در اسفند.۰۷, ۱۳۸۸, در دسته شخصی, ما سرباز بودیم

برای انجام ادامه خدمت سربازی به استان قم اعزام شدم.

شاید هم معمم شدیم..!

دیدگاه بگذارید :, بیشتر...

آدم

نویسنده مرتضی علیرضایی در دی.۲۰, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما

- این فیلم‌نامه توهینی‌ست به هوش و ذکاوت هر آدمی. حتی من

دبیلو. سی. فیلدز / به یه هالو اجازه نفس کشیدن هم نده / ۱۹۴۱

w. c. fields

پی‌نوشت: این انتشار خودکار وردپرس است  وگرنه من هم اکنون در پادگان هستم

دیدگاه بگذارید :, , , , بیشتر...

زن‌ها

نویسنده مرتضی علیرضایی در دی.۰۸, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما

- اگر می‌خواهی خبری زود به گوش این و اون برسه، تلفن کن، تلگراف بزن یا به یه زن بگو

ایو آردن / زن‌ها در باد / ۱۹۳۹

پی‌نوشت: این انتشار خودکار وردپرس است  وگرنه من هم اکنون در پادگان هستم

دیدگاه بگذارید :, , , بیشتر...

تصاویر اشتراکی