آدم
نویسنده مرتضی علیرضایی در دی.۲۰, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- این فیلمنامه توهینیست به هوش و ذکاوت هر آدمی. حتی من
دبیلو. سی. فیلدز / به یه هالو اجازه نفس کشیدن هم نده / ۱۹۴۱

پینوشت: این انتشار خودکار وردپرس است وگرنه من هم اکنون در پادگان هستم
زنها
نویسنده مرتضی علیرضایی در دی.۰۸, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- اگر میخواهی خبری زود به گوش این و اون برسه، تلفن کن، تلگراف بزن یا به یه زن بگو
ایو آردن / زنها در باد / ۱۹۳۹پینوشت: این انتشار خودکار وردپرس است وگرنه من هم اکنون در پادگان هستم
Whatever Works
نویسنده مرتضی علیرضایی در آذر.۲۴, ۱۳۸۸, در دسته سینما, شخصی

یعنی اینکه من رفتم و این فیلم آخر وودی آلن را ندیدم..!
سرباز میشویم
نویسنده مرتضی علیرضایی در آذر.۲۲, ۱۳۸۸, در دسته شخصی, ما سرباز بودیم
به مناسبت اینکه اول دی ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی به خدمت سربازی اعزام میشوم٬ بخش جدیدی به این وبلاگ با نام ما سرباز بودیم اضافه شد.
باشد که در آن خاطرات و اتفاقات این دوران را بنویسیم شاید که رستگار شدیم!

پی نوشت:
- با ادای احترام به کوبریک کبیر و شاهکار ماندگارش غلاف تمام فلزی
- احتمالا آموزشی را در پادگان شهید ادیبی ناجا مرزن آباد چالوس هستم
- یک شمارشگر به سمت راست وبلاگ اضافه شده که تعداد روزهای باقی مانده از خدمت را مشخص میکند
سگ
نویسنده مرتضی علیرضایی در آذر.۰۴, ۱۳۸۸, در دسته دیالوگ, سینما
- چند بار بهت گفتم که بدون پوزبند سگ رو نبر بیرون
- راستش پوزبند را بستم، ولی نمی تونستم نفس بکشم
باد ابوت و لو کاستلو / ریو ریتا / ۱۹۴۲

